اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
حرفی که درست گفته نشد و شما هم درست نمی خونینش !

یه مدت می خوام یه متنی بنویسم اما کلماتش کنار هم جور در نمی یاد ولی متنی که می خوام بنویسم درباره اینه که قدر چیزهایی که دارین رو بدونین قدر اونهایی که دورو برتونن اون کسایی که هرروز می بینیشون و ساده از کنارشون می گذرین رو بدونین .  یعنی دقیقا به جای اینکه بشینین هی قور بزنین که چرا اینجوری نشد چرا اونجوری نشد یا اینکه سر کوچکترین چیزی که ندارین و فکر می کنین که حقتون بوده داشته باشین سر خدا قور بزنین٬ بشنین ببینین چی دارین ببینین که اگه هر کدوم از این چیزها یا هرکدوم از این آدمهای عادی دورو برتون رو نداشتین یا اینکه یه اتفاقی براشون می یوفتاد زندگیتون فرق می کرد و همه این چیزایی که الان انقدر ساده و راحته اونموقعه دیگه قابل انجام شدن نیست .  پس از اون چیزایی که دارین استفاده کنین درست استفاده کنید !

چون که ممکنه یه اتفاق ساده همه اینارو هم ازتون بگیره همه این آرامشی که الان دارین یه اتفاق خیلی ساده مثل اینکه قلب یکی یه لحظه کار نکنه یا حتی ۰.۰۰۰۰۱ یک لحظه . انوقته که می فهمین که چقدر غرهایی که می زدین سر اینکه چاقین لاغرین خوشگلین فلان لباس و ندارین فلان آدم این حرفو بهتون نزد بهمان آدم این حرف و زد و... احمقانه و بی فایده بوده و اونموقع است که دلتون می خواد یکی از اون ۱۰۰۰ تا لحظه ای که می تونستین ازش استفاده درست بکنین و ساده ازش گذشتین رو دوباره به چنگ بیارین تا به جایی اینکه بشینین و میخکوب فیلم سینمایی تو تلویزیون بشین ٬ بشینین و میخکوب هزارتا حرفی بشین که با آدمهای دورو برتون می تونین داشته باشین !

و اینو یادتون باشه درسته که ممکنه یه اتفاق برای من افتاده باشه نه برای شما ولی همیشه این اتفاقها مال دیگران نیست . یعنی اتفاقی که برای یکی دیگه می یوفته به غیراز اینکه باعث می شه شما برای اون آدم ناراحت بشین و باش احساس همدردی بکنین برای خودتون بیشتر باید زنگ خطر و یه هشدار باشه که هی از لحظه زندگیت در کنار همه اون آدمهای تکراری دورو برت بیشترین استفاده رو بکن . چون یه روزی همه چیز تغییر می کنه ! پس تا می تونید از لحظه هاتون درست استفاده کنید و غصه هیچ چیزیو نخورین .

مواظب خودتون و همه آدمهای اطرافتون و لحظه هایی که با همید باشین !

خوش بگذره

سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385

...

شده تا حالا یه صحنه توی یک لحظه برای همیشه تو ذهنتون بمونه . یه لحظه و یک نگاه دقیق . یک برقی آنی نگاهی ولی خیلی عمیق !

نگاه یه رهگذر وقتی داشتی رد می شدی . چشمهاش

چشمها همیشه تو ذهن آدم می مونن . اون خاطره انگار هک می شه توی کلت . اول همش یادته ٬ همه لباسهاش ٬ قیافش .بعد کم کم بقیه اش محو می شه ولی  چشمهاش می مونه و حالتی که اون لحظه داشته اگه داشته دستشو تکون می داده ٬ اگه رو سکو نشسته بوده یا اگه وایساده بوده و پاشو به دیوار تکیه داده بوده کل اون صحنه تو ذهنت حک می شه .

یه کشش عجیب توی اون صحنه تو ذهنت همیشه وجود داره . دقیقا لحظه ای که حرفی زده نمی شه ولی نگاه یه غریبه برای همیشه تو ذهنت می مونه . غریبه ای که هیچ وقت دیگه هم نمی بینیش !

احساس جالبیه چون یه جوری این لحظه مال خودته ، از اون با کسی حرف نمی زنی ٬ حتی برای صمیمی ترین دوستت هم تعریف نمی کنی چون برای بقیه خیلی اتفاق مهمی هم نبوده . اما برای خود آدم دقیقا همون لحظه نابیه که می خواسته . عین یه قاصدک که یهویی افتاده تو دستت...

یه خاطره خوب که برای همیشه پیش خودت نگهش می داری ...

همین

خوش بگذره + شب خوش !

شنبه 28 مرداد ماه سال 1385

مامان جون کیف رو بردار بیار !

واقعا هنوز تو بعضی از خانواده ها فکر می کنن که دخترا بای اینن که دنبال مامانشون را برن و عصای دست باشن و هرچی مامانشون گفت انجام بدن . پسرا هم به این درد می خورن که راه برن و یکی بهشون سرویس بده و بعد هم بزارن برن (بدترین حالتش وقتیه که پسره کوچیک تر از دخترس به همه اینا وظیفه مواظبت بزرگتر رو هم باید اضافه کرد )

حالا اصلا هم فرق نمی کنه که چقدر متمدن باشی یا چقدر خارج رفته باشی یا اصلا چقدر خارج زندگی کرده باشی . هنوز همون کلیشه های قدیمی رفتاری ٬ تو رفتار مامان های جدید مدرن هم دیده می شه . گیرم که تو این دوره زمونه یه ذره بچه ها بیشتر جواب می دن ولی بازم همون آشه و همون کاسست آخر سر ! حتی برای تربیت بچه هایی که دو ملیتی هستند و شناسنامه خارجی دارن !

زنده باد فرهنگ اصیل ایرانی که لحظه ای خدشه دار نمی شه !

خوش بگذره

پ.ن :‌ جریان اینه که ما چندوقت پیش یه سری مهمون از خارج از ایران داشتیم که شامل یه مامان و دوتا بچه بود که فرزند بزرگتر دختر بود و فرزند کوچیک پسر . هر دوتا مدتها بود که خارج از ایران بودن ولی دقیقا همون رفتارهای گذشته که حتمااین بچه بزرگتر که دختره باید کمک مامانش مثلا پوشک بچه رو عوض کنه حالا گیرم که یه ۵ ۶ سالی بزرگتر باشه ولی خوب اینکه حتما باید کمک بکنه و اگه نکنه بچه بدیه یه ذره قابل درک نبود !

شنبه 28 مرداد ماه سال 1385

   1      2      3      4    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 37332


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری