اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
امتحان میشه یک دو سه !Action

مش ملالدوله (mashmalodoleh) صبح از خواب پا می شه یه کش و قوسی به بدنش می ده یه غلت دیگه هم تو تخت می زنه . لای چشمها شو بزور باز می کنه تا بتونه یه نگاهی به ساعت روبروش که کج نشسته روی میز بکنه .حدود ۶:۳۰ و هنوز ۶:۳۰ نشده ، می دونه که وقتشه اما دلش نمی یاد رختخواب به این دوست داشتنی رو ول کنه !

حالا چشمهاشو محکم بسته و با دست داره رو تخت  کورمال کورمال دنبال لحافش می گرده ، خودشو می کشونه زیر لحاف و در حالی که داره چشمهاش دوباره گرم می شه به خودش قول می ده که تا چند دقیقه دیگه که ۶:۳۰ شد ، از جاش پاشه . هنوز اول خوش خوشانشه که یکدفعه "شترق ! " در می خوره به پایه میز دم در و ننه قربون به عنوان نگهبان بیدار باش سر می رسه و سر ۶:۳۰ اعلام می کنه : "آی مش ملالدوله پاشو ساعت هفته ، پاشو مگه تو کار نداری امروز ؟ " مش ملالدوله  مثل  دزدی که حین ارتکاب جرم مشتش رو شده از زیر لحاف می پره بیرون فوری می شینه رو تخت و بعد که می فهمه جریان چیه ،در حالیکه به خودش فحش و بد بیراه می گه چرا مثل بچه آدم همون دفعه اول با آرامش از خواب پانشده بود که حالا با چنین انفجار مهیبی باید از خواب بپره ، سعی می کنه خودشو از دست اون پتوی کوفتی که حالا به دست و پاش پیچیده  خلاص کنه و با موهای ژولی پولی و قیافه ای اخمو دنبال دمپاییش می گرده که از جاش پاشه و به ننه قربون که دیگه الان دم درو و مطمئن که وظیفشو درست انجام داده می گه : "اَه پا شدم خوب !"

و اینطوری که یه روز از روزهای زندگی مش ملالدوله شروع مشه

جمعه 24 شهریور ماه سال 1385

و حالا کمی عذرخواهی

همیشه همه چیز اونجوری که آدم می خواد اتفاق نمی یفته .٬ همیشه فکر می کردم که هر چی اینجا بنویسم فقط باسیه اینجاست و می شه یه جوری از بیرون جداش کرد یعنی که اینجا این آدم با اون آدم بیرون فرق داره . یه جورایی مثل mr jakil& Dr hide حالا از یه جنبه های دیگه . ولی خوب واقعیتش اینکه به هر حال هردو از یه جسم ناشی می شن و از یه مغز و یه روح و تفکیکش از هم سخته .

سخته که من بیام اینجا بدو بیراه بگم ٬ بعد فرداش بگم نه شما یه جور دیگه فکر کنید . سخته که اینجا گریه کنم و فرداش بگم نه شما اشتباه می کنید من حالم خوبه و خیلی چیزای دیگه !

یعنی با اینکه همیشه حداقل پیش خودم این ادعا رو داشتم که از حرفهام دفاع می کنم و نظریم این بود که این با اون فرق داره و ولی پای عملش که شد کم اوردم !

باسیه همین اون حرفی که باعث ناراحتی می شه رو برمی دارم و همچنین می گم که "sorry" شاید بعضی وقتها آدم عصبانی باشه ولی در کل آدمها تحمل دیدن ناراحت شدن اطرافیانشونو ندارن ٬ چه برسه به شما !

همیشه بزرگترا می گن ٬‌ اول فکر کن بعد حرف بزن . شاید ما باید به بچه ها مون بگیم اول درست فکر کن بعد وبلاگ بنویس !

کلا می دونین که ارزش یه آدم خوب خیلی بیشتر از این حرفهاست شما بفرمایید ما کلا در این وبلاگ و می بندیم به جان خودمون ;)

البته ما که اصلا  منظورمون اونی نبود که شما فکر می کردین ولی چون کل مطلب باعث رنجش خاطر ساحت (درسته ؟) شما شده بود پاکش کردیم که دیگه هیچ اثری از این مایه ننگ بر این وبلاگنامه نماند که بازهم شاهد دیدار شما اینجا باشیم ! حال امیدواریم  که مورد قبول واقع شود . و کدورت از دل شما رفع شود . انشاءالله ! 

شنبه 18 شهریور ماه سال 1385

آییی مسلمانان مرا وقتی مودمی بود !
بابا جااننننن
مودمم خرابه ، یعنی نمی دونم چشه چون که وقتی می زنمش به تلفن ، خط و قطع می کنه دیگه بوق نداره ;(
حالا من تو خونه اینترنت ندارم وگرنه یک عالمه حرف تو گلوم گیر کرده اینجا هم که شرکته و خوب اطولا جای کاره نه جای وبلاگ نوشتن ;) گو اینکه حالا بعضی وقتها استثنا هایی هم بوجود می یاد ! خلاصه که ایهالناس من اینترنت ندارم یکی دعا کنه من وقت پیدا کنم و برم مودم اینترنال بخرم

خوش بگذره با اینترنت !
سه شنبه 7 شهریور ماه سال 1385

تعداد بازدیدکنندگان : 37335


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری