اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
آب زرشک و زنانگی!

- بابا سخت نگیر، گیر دادیا ، جنبه نداری شروع نکن ، شلوغش می کنی الکی مسخره بازی در مییاری !‌همون می گن لوسی، باورت نمی شه ! اه اه !‌ جمش کن یهو جدی می شی! همه می فهمن که چه خبره !

خفم کرد این !

خب من داشتم دنبال کلمه لوس می گشتم، به این خانم رسیدم;) جالب نیست؟ از این خانم خوشم می یاد چون یک خاصیت خیلی خوب داره که حتی از توی عکس هم مشخصه، این خانم واقعا زنه ! یعنی خصوصیات زنانه داره! برای اینکه حتی عکسش هم جلب توجه می کنه!

فعلا از این جورش خوشم می یاد ;)

خوش بگذره

پ.ن: راستی زندگی خوبه اما من حس نوشتنم نمی یاد،‌امروز هم یکهو عصبانی شدم اومدم وبلاگ نوشتم که خب مسلما اولش اینا رو ننوشتم اما بعدش دیدم که دیگه عصبانی نیستم و برش داشتم ! آدمها بالا پایین دارن دیگه،‌به این می گن زندگی!

تکمیلی دو روز بعد: امروز داشتم کتابی درباره اسطوره های یونان و رم می خوندم یه جاش مطلبی در مورد نحوه آفرینش زن توسط زئوس آورده شده که به این خانم تو عکس می خوره. تو کتابه نوشته:زئوس چون از دست پرومتئوس عصبانی شد که چرا به انسانها (که همه مرد بودن) آتش رو داده، تصمیم گرفت که همه آدمیان را کیفر کند، پس تدبیری اندیشید تا جنس دومی را در میانشان بیاورد،جنسی که بسیار جذاب به نظر آید،‌اما طبیعت مرموز و فریبکارش رنج و اندوه به بار آورد :

"پس زئوس پی هفایستوس، این صنعتگر باهوش، فرستاد و وی را گفت که زنی بسازد، هفایستوس تکه گلی را برگرفت و به شکل یکی از ایزدبانوان نامیرا درآورد. او مخلوقی زیبا بساخت و همه ایزدان و ایزدبانوان هم او را هدایایی بدادند. ایزدبانو آتنه بر تن وی جامه ای زیبا پوشاند و او را ریسندگی و بافندگی و سوزن دوزی آموخت. آفرودیته او را سر شار از زیبایی کرد، و وی را چنان ساخت که هر مردی خواستارش می شد. هرمس کلام دلنشین را بر لبان وی نشاند و بس حیله گریها در ذهنش نهاد. آنان وی را پاندورا یا هدیه همگان نامیدند چرا که هر ایزد و ایزدبانویی او را هدیه ای داده بود! "

 خب این اسطوره و افسانه است و بیشتر نشئت گرفته از اعقاید اون دورانه، اما راستش این چیزی که اینجا توصیف کرده شکوه خاصی داره که من بدم نمی یاد از نسل همین پاندورا باشم! ;)

باسیه روز بعد خوش بگذره

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386

ماهی گرد کوچولو

خب ما هم به جرگه آدمهایی که می گن پا به سن گذوشتن وارد شدیم، فکر کنم!‌دیروز بعد از ۲ سال تحمل دردهای مقطعی در ناحیه معده بلاخره یک دکتر درست حسابی از طریق مادر خانومی پیدا شد که  تشخیص دادن که این معده لطیف ما دچار سوء هاضمه است! و چون الان من به اندازه نصف میزم دارو دارم، کاملا احساس همون آدمهایی پا به سن رو دارم! ;)

آقا این دوست گیتاریست ما یادتونه، همین جناب رامین رو می گم! بعد از کلی درخواستهای مکرر طرفداران و دوست داران از ایشون که تورو خدا بیا یه وبلاگ بزن و جمعی رو از فرمایشات خود مستفیظ کن، بلاخره لبیک گفتن و این وبلاگ متولد شد! خلاصه که بشتابید که خوب چیزیه!:) مثلا شما می دونستید که یه چیزی هست به اسم Gelobal Warming که مثلا کلی کنسرت برگزار می شه برای اینکه یه چیزیو به مردم حالی کنن! خب اگه مثل من نمی دونستین برید بخونید!

البته این جناب رامین چون اون ور آبه و اینا کلا خیلی فارسی نمی نویسه در نتیجه وبلاگش به صورت فینگیلیشیه که یکم خوندنش رو مشکل می کنه اما خب آدم آروم آروم عادت می کنه!!!

خب اینم از تبلیغات وبلاگ دوستان! من خوشم می یاد از سبک نوشتنش! (رامین یادت باشه بعدا با هات حساب کنم;) )

راستی هر نوع سفارش دیگه ای هم قبول می شه از طرف دوستانی که می خوان تازه وبلاگ بزنن البته بگم ها من باید از وبلاگشون خوشم بیاد ;)

و آخر سر اینکه دم در ورودی ساختمون شرکت ما، زیر راه پله یک آکواریوم کوچیک جاسازی شده که فعلا توش سه تا ماهی قلنبه کوچولو هست که دمشون خیلی خوشگله مثل حریر نازک و لخته! و نگاه کردن بهشون وقتی منتظری که آسانسور بیاد پایین خیلی بامزه است!

همین

خوش بگذره

سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386

دوستم می یاد!

در راستای صحبتهای پست قبلی ، من از این آهنگه خوشم می یاد که اینجا گذوشتم ! دوستش دارم ، رامین می دونه که من از اینجور گیتار زدن خوشم می یاد (بهش چی می گن رامین؟) عین زخمه روی تار می مونه ! از جیغهاش خوشم می یاد، و متن جالبی داره ! دوست دارم!!! نظرتون چیه ؟ زندگی اینطوری خوبه !

بازم در همون راستایی که گفتم چندتا سخن حکیمانه به خوردتون می دم :

۱- راننده ما توشرکت شخصیت جالبیه، رسما باسیه خودش یه پا فیلسوفه! هر مرضی هم داشته باشی براش یکجور دوای گیاهی تو چنته داره! حالا امروز سخنی گفتن که واقعا باید جوونها آویزه گوششون کنن (از ما که گذشته!) فرمودن : دنیا رو هرجور که نگاه کنی همون شکلی میشه!

۲- مامان من یه دوست داره که ایشون هم در نوع خودشون بینظیره. مظهری از آرامش و ریلکسی این خانم، خیلی کم ممکنه ببینی عصبانی بشه یا حرص چیزی رو بخوره یا از همه مهتر غر بزنه، امروز داشتن یه سری اتفاقهایی که تو طول روز افتاده بود رو تعریف می کرد، حالا اون با خونسردی و خنده داره می گه که آره خواهر شوهرم ساعت ۷ شب سرزده اومد خونمون، منم در کمال خونسردی شاکی که وااا چقدر بی ملاحظه !‌واااا ! (یکی نیست بگه به تو چه!) بعد ایشون فرمودن که ببین عزیزم چه من بخوام چه نخوام این اتفاقها می یوفته، حالا اگه بخوام روش حرص هم بخورم که تازه یه بلای بیشتر سر بدنم می یارم، پس حرص نمی خورم می زارم اتفاقه بیوفته ! منو می گی همینجور دهنم باز مونده بود، وا!!

۳- این آخری هم از جناب هاپولی : می فرمایند که انسان آنزمان دچار یاس فلسفی می شود که بر سر سفره ای رنگارنگ و پر از غذاهای مورد علاقه بشیند، اما مجبور شود نگاه کند و فقط کته و ماست نوش جان کند!

همچنان خوش بگذره! (خوش نه خشک! )

یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

   1      2      3    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 37344


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری