اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
من نبودم، دستم بود!‌

خب چند وقت که ما نبودیم ، فیروزه یه بازی شرکت کرده به اسم اینکه چرا وبلاگ می نویسین که من چون نبودم توش شرکت داده نشدم ، اما حالا می خوام خودم خودم رو تو یه بازی دیگه شرکت بدم به این اسم که چرا وبلاگ نمی نویسم !

یکی از دلایلش اینه که این چند نفر خیلی خوب وبلاگ می نویسن و من وقتی وبلاگهاشون رو می خونم و می بینم که مثل اینا نمی نویسم حس نوشتنم از بین می ره : یک فیروزه ، که وبلاگش ته صداقته! تو این مدت سعی کردم به صداقت نوشته های اون نزدیک بشم و منم با خودم حداقل تو وبلاگم روراست باشم که خب نشد!‌ دو نیلوفر و بودنش : این ته داستان و نویسندگیه ، دقیقا نوع وبلاگ نویسی که من دوست دارم ، زندگی عادی روزانه رو تو قالب یه داستان ساده به خوردت می ده ، نوع نوشتش روون و راحته و حتی آخرین بحث های فلسفی و اجتماعی و سیاسی رو جوری با روزمره عادی قاطی می کنه که حتی اگه مخالفش باشی تا ۴- ۵ ساعت بعدش داری به اونایی که گفته فکر می کنی . سه توکای مقدس : می شه گفت که من یکی از آرزوهام اینه که وقتی به سن تو کا شدم مثل اون شده باشم . نمی دونم تعریف دقیقش چیه ترکیب کاملیه از صداقت و داستان و رک بودن و راحت بودن و رویا و به قول خودش "از هر انگشتش یک هنر می ریزه " چهار نقره ای : با اینکه فعلا اونم کرکره شعر گفتنش رو کشیده پایین  و مثل اینکه انجمن شعره نتیجه معکوس داشته ، اما اگه شعر بگه کل احساس من رو داره و دیگه احتیاجی نیست که من خیلی بنویسم که چه حسی دارم !‌ پنج جاوید : وبلاگش ته اینفو که به خورد ملت می ده، تخصصش تو بازیه و همین رو به صورت خوبی داره عمومی می کنه !‌ یعنی منفعت داره کارش . شش نگارین: داستان عشقولانه روزانه من رو به صورت خوبی تامین می کنه و هروقت که از این دنیا خسته می شم و رویا کم می یارم کافیه به داستانهای اون فکر کنم و خوشحال بشم که هنوز کسایی هستن که به رویا ها اهمیت می دن !

و خیلی های دیگه ...

می دونین من از همون بچگی اینجوری بودم ، وقتی تو یه کاری یکی کارش از من بهتر بود من خودم رو مقایسه می کردم و بعدش به جای اینکه تلاش کنم می کشیدم کنار :)) الان نکشیدم کنار اما حرفی ندارم یعنی وقتی آدم حرفی برای گفتن نداره ، بهتره که سکوت کنه مگه نه !

آره فیروزه جون می دونم که خاطرات ارمنستان مواد خوبیه برای وبلاگ نوشتن ، حتی یواشکی بگم که یه چیزهایی هم تو کاغذ نوشتم اما حسش رو ندارم !‌ مغزم هنوز آرامش نداره که بتونم سر صبر بنویسم و همه اینهارو هم دارم هول هولکی می نویسم که بهونه ای بیارم برای اینکه دیر می نویسم همش هم برای اینه که به قول جاوید همین چندتا خواننده وبلاگم رو هم کامل از دست ندم !‌

به هر حال با عرض معذرت از حضار محترم که اینجا سر می زنن یکم دیگه صبر کنین من بازم برمی گردم ایندفعه با یک شروع خیلی بهتر و جدیدتر !‌

خوش بگذره

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386

من قاطی کردم یا خدا، نمی دونم!

 

Jobs interview

فعلا هیچی !

به شما خوش بگذره

پ.ن : ۱ : دلم یک بغل گریه می خواد،‌از این ضجه های اساسی از اون گریه ها که نفست بند می یاد. اما دلیلی ندارم یعنی دلیل هم دارم اشکی ندارم. گریم نمی یاد،‌بیشتر خندم می یاد!

پ. ن : ۲: یه مدتی نیستم. یک هفتش که می رم یه سر ارمنستان من باب تفریح و تفرج و تحقیق بقیه اشم شاید گذوشتم از این دنیا رفتم. خلاص :)

پ.ن: ۳: می گن که خیلی به ظاهر توجه نکنین جریان منه!

یکشنبه 11 شهریور ماه سال 1386

دزدی ایده از جاوید و گوگل!

حوصله ندارم،‌اما دوست دارم بنویسم ! اما می خوام نوشته هام یه حرف باسیه گفتن باشه نه همش غر غر های روزانه، پس فکر می کنم که عکس بزارم تا زمانی که حرف درست حسابی داشته باشم! و این یعنی سرچ توی موتور گنده دوست داشتنی google !

blue1

جاوید Status گذوشته که از کار دنیا در تحیرم ! می گم از چیه دنیا تحیر می کنی می گه از اینکه اینجا یک چنین سرعت اینترنتی داره و من تو خونه انقدر سرعتم کمه!‌ دعا می کنم خدا همه رو به سرعت اینترنت بالا برسونه!

blue2

حتا شب هم هنوز statuesh همونه که بوده!‌می گم دیگه چرا ؟ می گه  خیلی باید بیشتر از این متحیر باشم! میگه "مثل وقتی که تو خیابون داری راه می ری دو تا دختر جلوتن هیچ رقمه هم بهت راه نمی دن تو هم پشت سرشون می ری بعد بر می گردن جوری نگات می کنن که انگار دنبالشون راه افتادی اونوقت توهم  از رو اجبار از تو خیابون می ری ازشون می زنی جلو"  می خندم و فکر می کنم که من چندبار فکر کردم یکی دنبالم راه افتاده و برگشتم و بد نگاه کردم؟ چند نفر مجبور شدن از تو خیابون رد بشن ؟‌!  

می گه "یا ماشینی که خلاف می آد و نزدیکه زیرت کنه بعد تازه بر می گرده بهت دو تا فحشم می ده ، خدایی آدم شاخ در مییاره "  منم می گم آره ، یه دفعه دم شرکت یکی از اینا تازه خلاف که می یومد سرم داد هم کشید!‌ که برو دیگه !! منم  عصبانی بودم سرش داد کشیدم و بعدش احساس کردم که چقدر لات شدم!

فکر می کنم حتی کار google هم تحیر داره که تو سرچ کردی blue اون بهت یه عکس سیاه سفید می ده که نوشته blue river و نمی فهمی که تو این عکس riveresh کو!

جاوید بازهم برای عجیب بودن دنیا دلیل می یاره و می گه :"یا اینکه زمانی که من پول می خوام یه کار چهار روزه بهم می خوره که مبلغ خوبی بابتش بهم می دن اینا همش عجیبه" می گم اره از این قسمت دنیا خوشم می یاد، اونایی که بخوای رو بهت می ده اما اون موقع که  خودش می خواد!‌

حتی به نظرش آسمون هم عجیب میاد، اینکه معلوم نیست این دنیا دقیقا کجاست! من فکر می کنم اما عجب ماه گرد خوشگلی تو آسمون بود امشب. عین یه سوراخ گنده به یه دنیای دیگه!

 

آخرش می گه : انگار همه چیزش برنامه ریزی شده است! می گم خب اینا که گفتی خود دنیا است چیز عجیبی نیست که ازش تعجب کنی ! می گه ولش کن  و من دارم تو ذهنم طرح یه پست جدید رو می ریزم ترکیبی از حرفهای جاوید و عکس هایی که تو گوگل سرچ کردم از کلمه Blue که هم رنگ مورد علاقه منه هم یعنی "مستعد افسردگی دارای خلق گرفته! " به جاوید می گم که از حرفهات ایده گرفتم که یه پست بزنم ! می گه" همینم عجیبه از تو چیزایی که خودم هم نفهمیدم چی گفتم تو ایده گرفتی" می خندم و آخرین عکس تا حدی مربوط به رنگ آبی که بنظرم قشنگه رو توی کامپیوتر save می کنم تا بعدا بزارمش تو وبلاگم، یعنی دقیقا اینجا!

خوش بگذره

یه نکته : این آهنگ مال enrique است اینجاست چون من از خوانندش خوشم می یاد و داشتم این پست رو می زدم این می خوند اما من نمی فهمم این آقا چی داره می گه در نتیجه اگه حرف بدی می زنه و ضد امنیت اجتماعیه ، شما دیگه ببخشید. تذکر بدین درست می شه ان شاءالله تو صد سال بعدی!

 

پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386

   1      2    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 37331


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری