X
تبلیغات
رایتل
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
آرشیو
خیلی عجیبه مگه نه ؟‌

بعضی وقتها ایده های به ذهنم می رسه و دست به کارهای عجیبی می زنم. چند وقت پیش بود که تو اتاقم نشسته بودم به ذهنم رسید که SMS بفرستم با  این مفهوم که اگه بفهمی من دارم خودکشی می کنم، چیکار می کنی. نتایج خیلی باحالی گرفتم، جوابهایی مثل برو اینکا رو حتما انجام بده تا جملات امید بخش و روحیه دهنده! حتی چندتا از دوستام همون موقع زنگ زدن و جالبیش این بود که مثلا من داشتم با موبایلم با یکی حرف می زدم و راضیش می کردم که این صرفا ایده یک دفعه ای برای SMS بود، همزمان دوتا از دوستام پشت خط بودن و تا من اومدم جوابشون رو بدم قطع شده بود و اون دوتا باهم به این نتیجه رسیده بودن که حتما یک اتفاقی افتاده که من جواب تلفنم رو هم نمی دم ! خلاصه یه دوساعتی داشتم دوستام رو راضی می کردم که بابا من خودکشی نمی کنم !

بعد از اون ماجرا احساس خوبی داشتم، اینکه یکدفعه ببینی برای چندتا آدم مهم هستی و بودن و نبودنت فرق داره برای بعضی ها !‌

امروز هم از اون روزهای عجیب بود، یعنی هنوز هم هست! چند وقتیه که بدجوری دلم می خواد یه پایه داشته باشم بریم باهم یه قهوه فرانسه و یه نخ کاپتان بلک بکشیم و از زمین و زمان حرف بزنیم ! بحث فلسفی بکنیم و کل دنیا رو تو دوساعت حل کنیم ، مردم رو تحلیل اجتماعی بکنیم و خلاصه یه کافه تریای درست حسابی راه بندازیم! به هزار و یک دلیل نشده، یا من کار داشتم یا حوصله نداشتم یا پایه جریان کار داشته. امروز دیدم اگه قهوه فرانسه رو نخورم که می میرم حالا کاپتان بلکش بمونه باسیه یه شب ولنجک!

SMS اولم به اولین پایه کافی شاپ رفتن متاسفانه، رفت تو دیوار. اون قرار از قبل تعیین شده ای داشت که به نظر من هم اولویت بالاتری از هر کافی شاپی تو دنیا داشت. بعد از اون باز یه ایده به ذهنم رسید که شروع کنم به آدمهای مختلف SMS زدن که ملت من امروز دلم قهوه فرانسه می خواد، عین تیری در تاریکی حالا شاید یکیش گرفت.

درنتیجه یه لیست در آوردم که شامل افرادی می شد که یکی از خصوصیات زیر رو داشتن :

۱- از کافی شاپ رفتن، لذت می بردن

۲- از خوردن قهوه لذت می بردن

۳- می شد باحاشون بحث ی چیزی کرد یا اینکه حداقل مجبور نیستی که تمام مدت در مورد فلانی و بهمانی باهاشون حرف بزنی !

خلاصه بنا به حالت هر کی متنی رو می فرستادم توش می نوشتم که من دلم می خواد برم کافی شاپ! یا اینکه من قهوه فرانسه با شعر می خوام ! یا اینکه بعد افطار یه قهوه خیلی می چسبه نه !  یا امروز بشدت قهوه خونم اومده پایین ! توی هیچکدوم مستقیم نگفتم که بیاین بریم کافی شاپ،‌ بلکه فقط تحریکی بود، در لفافه همون معنی رو می داد، برای گرفتن یه حواب که مثلا آره!‌بیا با هم بریم .

پاسخ اولیه همه در این حدود بود که چی ؟ خب برو بخور ! یعنی چی ؟ آره خیلی ! وقتی که مستقیم می گفتم که خب بیاین بریم امروز عصر یه قهوه بخوریم ، بازهم جواب های یکسانی وجود داشت. آخ عزیزم من امروز باید برم افطاری ، آخه بعد از افطار خیلی سنگین می شه آدم. امشب نمی تونم بیام بزار یه روز دیگه بریم !‌ ساعت ۷ نه حدود ساعت ۸-۹ می تونم (که اونموقع دیگه قهوه نمی دن بلکه شام می دن! )چندتا از دوستام هم لطف کردن و اصلا جواب ندادن!

یاد این افتادم که چند وقت پیش دیده بودم، باهاش خیلی موافقم! خیلی عجیبه! چرا SMS خودکشی من انقدر با استقبال روبرو شد اما SMS قهوه خوردن من نه !!‌ به هر حال کافی شاپ رفتن تنهایی خیلی نمی چسبه،‌ اما خب بهتر از نرفتنشه !

 ما بریم به قهوه فرانسه مون برسیم !

 خوش بگذره

پ. ن : راستی اینجوری آدم قدر دوستاییش رو می دونه که همیشه خیلی راحت و آسون باهات همه جا می یان، می دونین خوشحالم که یکی از این دوستا رو دارم که پایه همه چیز تو هر زمانی هست.

 

چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386

تعداد بازدیدکنندگان : 201747


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری