اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
من و کار!

 

 

این منم ! فکر نکنید که خوابیدم ها ، نه ! دارم یک کار خیلی فکری می کنم! من وقتی که دارم کار فکری می کنم هم باید خوابیده باشم، نمی تونم سیخ بشینم ، هم باید که بلند بلند فکر کنم و همین باعث شد که همکاران محترم از ما عکس بگیرن باسیه ثبت در تاریخ!

بعدشم الان که اینو دیدم دلم باسیه شرکت تنگ شد، با اینکه اینجایی هم که هستم خوبه و دوست دارم

سومشم من خونه کامپیوتر ندارم ، فعلا پوکیده، در نتیجه که عشقولانه فعلا تعطیل، تو شرکت که نمی تونم بشینم عشقولانه بنویسم که ! سختههههههههههههه!

همین!

دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386

امید و آزادی!

بعضی وقتها از ته دلم آرزو می کنم که همه چیز یهو عوض بشه، وقتی که مامانم می گه که بخشنامه کردن که تو مدارس همه دخترها زیر مقنعه اشون کلاه سرشون کنن تا موهاشون معلوم نباشه ، وقتی که دوستم می گه تو خیابون دیگه به من هم گیر دادن. فکر می کنم می شه که من زنده باشم و همه این چیزها تموم بشه ، دیگه گشت ارشادی نباشه ، دیگه اجباری به پوشیدن  این و اون نباشه ، دیگه وقتی می خوای بری توی یه کنسرت که n تومن پولش رو دادی یه زن چادری نشینه جلو در و مثل مجرم ها کیفت رو بگرده، یا تو سالن کنسرت یه سری آدم هی بین صندلیها رژه نرن که یه وقت مردم به غیر از دست زدن، حرکت دیگه ای هم بکنن !

بعضی وقتها دلم می خواد می تونستم همین الان از اینجا برم، فرار کنم و همه این اخبار رو از دور بشنوم. نمی دونم که تحمل کدومش مشکل تره ، بودن تو مملکت آزاد دور از همه یا با همه بودن تو مملکت زور. قبلا فکر می کردم  که یه روزی این حکومت عوض می شه و همه چیز بهتر می شه. اما جدیدا  فهمیدم  که این حرف که حکومت تو دل همه این مردمه، حرف درستیه!

مردم یعنی خودمون، خونواده هامون. یعنی مامانم وقتی که می گه اوردن اون هد بندهارو امتحان کردن ،‌خیلی هم بد نبود تازه قشنگ هم بود. بعد که من صدام در می یاد که آخه این چه حرفیه که می زنی و این زوره! توجیح می کنه که نه! آخه تو این بچه های جدید رو ندیدی ، نمی دونی چه جور خودشون رو درست می کنن می یان مدرسه خیلی بد شده. بقیه هم تو مهمونی تائید می کنن که آره آره با این هوا مو رو کلشونه وای وای ! یعنی بابام وقتی که می گه:  آره تظاهرات امیرکبیر رو تو ماهواره داشت نشون می داد، خیلی هم زیاد نبودن اما تو فیلم خیلی زیاد به نظر می یومد و اینام اغراق می کنن . بعد وقتی رفیقش که تو امیرکبیر استاده می گه که نه ! واقعا تعدادشون زیاده، تعجب می کنه که ا، عجب . همشون هم دانشجو که نیستن. و بقیه هم باز تائید که آره آره ، کسی هم که جلوی اینارو نمی گره هر کاری می خوان می کنن . اونوقت من سعی می کنم که لبهام رو محکم بهم فشار بدم تا دادم در نیاد!یعنی عمه و خالم وقتی که دختر یا پسری با لباس عجیب تو خیابون می بینن و هی بهش نگاه می کنن انگار که فضایه و بعدش هم می گن نگاه تورو خدا خودش رو چه جوری درست کرده ، اینارو واقعا باید هم بگیرن با این ریخت و قیافه!

شاید باید نسل کاملی رد بشه تا خیلی باورها عوض بشه. شاید باید همه این بچه های عجیب بزرگ بشن و صاحب قدرت بشن تا حرفشون رو به کرسی بشونن. همه این کوچولوهایی که اینهمه جسارت دارن که هیچ کسی جلو دارشون نیست . با اینکه می دونن گشت ارشادی هست باز هم روپوش کوتاه و روسری کوتاهشون رو می پوشن. همین بچه هایی که وقتی بهشون گفتن اون هد بندها رو سرتون کنید اعتراض کردن که پس معلم ها هم باید اینکارو بکنن!

و این شاید ۳۰-۴۰ سال طول بکشه ، شاید صبر من این اندازه نباشه، شاید واقعا یک روزی منم مثل آبجیام به زمین و زمان بزنم که از اینجا برم . شاید هم موندم و سیر این تغییرات رو از نزدیک دیدم . اما چه اینجا باشم چه جای دیگه دوست دارم این آرزوم برآورده بشه، که من زنده باشم و ببینم که همه این چیزها عوض شده !  که آزادی به معنی درستش تو ذهن مردم جا افتاده! من همچنان امیدوارم.

سربلند باشید!

پ.ن : جاوید راست می گه من آدم بدقولیم. سعی می کنم دیگه قولی ندم تا بدقول نشم. فیروزه پرسید ارمنستان ۲ رو نمی نویسی گفتم نه حوصلش رو ندارم، که امیدوارم موقتی باشه! تغییر مکان و بهم خوردن حساب کتابام و تغییرات دیگه باعث شده که رو مد نباشم، امیدوارم هرچه زودتر سر جاش برگرده همه چیز.  و تو پست قبلی محسن آدم صادقی بود در مورد متنم!

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386

جفنگ

وقتی دلیل انتخاب تو برای یه پروژه :

۱- نزدیکی به خونت باشه

۲- چون با مدیر پروژه دوستی

۳- چون به کارت مربوط می شه (هر چی از دیروز تاحالا فکر کردم این مربوطی رو نفهمیدم که چی به چی مربوط می شه! )

اونوقته که ساعت ۱۱ بهت خبر می دن که از فردا قراره بری یه جای دیگه کار کنی!

من حرفی ندارم! از بیابون رسیدیم به کوه. وضعیت همونه.

من از دست خودم بدجور عصبانیم! بددددددددددددددددددددددددددددددد جور!

وقتی آدم از دست خودش عصبانیه هم نمی تونه خاطرات بنویسه! نصف ارمنستان ۲ رو نوشتم اما تموم نشد، نمی دونم هم کی تموم می شه !‌ اصلا الان حوصلش رو ندارم!

همین!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

تکمیلی شخصیت دوم من :‌(۱۰ ساعت بعد)

به دلایل زیر از جای جدید خوشم می یاد:

۱- ۲۰ دقیقه ای می رسم سر کار و می تونم هر روز ماشین زوج ببرم !

۲- محیط آرومی داره و کارفرماش آدم با مزه ایه !

۳- اتاقاش در دارن و در ها رو می بندن (من از پارتیشن متنفرم )

۴- من از اینکه میزم دم پنجره باشه و دوتا میز به صورت L کنار هم داشته باشم خیلی خوشم میاد

۵- من از تغییر و تحول هر چند وقت یکبار لذت می برم

و همه اینها یعنی اینکه من ، شخصیت دوم ، برخلاف شخصیت اول بالایی ، از اتفاقی که افتاده خیلی هم خوشحالم .

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

تکمیلی خودم : دقیقا ۲۴ ساعته که این دوتا، یعنی اونی که دیشب نصفه شب، متن اول رو و اینی که این بالایی رو نوشت، دارن تو سر و کله هم می زنن که ثابت کنن کدوم درست می گه.

اگه حرف اولی درست باشه من موجود به شدت عصبانی هستم که خودم هم نمی تونم خودم رو تحمل کنم و تمایل به افسردگی هم دارم ، اما اگه حرف دومی درست باشه من انسان آروم حرف گوش کنی هستم که همه از دستم شاکین که چرا هرچی بقیه می گن قبول می کنم، چرا انقدر راحت با همه چیز کنار می یام ؟ !

پس لطفا به هیچ عنوان از من نپرسین که چه احساسی دارم و یا چرا! چون واقعا خودم هنوز نمی دونم !

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

جوابیه شخصیت اول عصبانی به جناب نقره ای : (پرسیده بودن بعدش هم مگه دست تو بود؟ )

نه ، دست من نبود،‌من کارمند اون شرکتم و اگه اونا بگن ، تا جائیکه بتونم ، باید برم. اما این دقیقا دلیل عصبانیت من بوده و هست. تو ضیحشم اینکه من نظریه ای دارم به اسم برده داری صنعتی به این صورت که با اینکه اسما ما برده نیستیم ، اما در واقع ما(کارمندان) در دنیای تجارت امروزی  برده قشر بالاتر خودمون به حساب می یایم. حالا قبلا برده ها در مقابل کار غذا و جای خواب می گرفتن ما پول می گیریم و باز هم اون رو به ازای غذا و جای خواب به همون قشر بر می گردونیم . حالا اگه کتاب کلبه عمو تم رو خونده باشی، که در مورد برده داری و فوق العاده کتاب قشنگیه،  نکته ظریف جالبی رو نشون می ده .

توی اون کتاب سه دسته برده برای آزادی شون تلاش می کنن :۱- توم که برده وفاداریه و به خاطر وفاداریش منتظر آزادیه ۲- جان (جک یا هر چی که اسمش بود!) که برده باسوادیه و به خاطر سوادش دنبال آزادیه ۳- زن جان که برده عاشقه (عشقش بچه اشه ) و به خاطر نجات جون بچه اش دنبال آزادیه . در نهایت مظهر وفاداری با اینکه جون خیلی ها رو نجات می ده اما خودش می میره و هیچ وقت به آرزوش نمی رسه اما مظهر دانش و عشق هر دو به هر جون کندنی که هست به آزادی و سرزمین موعود می رسن و با خوشبختی زندگیشون رو ادامه می دن!

حالا نکته اخلاقیش اینه از نظر من که، برای رسیدن به آزادی باید یا دانش بیشتری داشته باشی نسبت به بقیه (یه برده با سواد در بین اونهمه بی سواد ) یا باید عشق فوق العاده ای داشته باشی (که به خاطر رسیدن به هدفت جونتم بدی ) پس چون ما طبق نظریه من ، هنوز داریم برای آزادی می جنگیم تنها راه موفقیت  کسب بیشتر و بیشتر دانشه، چون عشق اکتسابی نیست و بوجود می یاد!

و وقتی من همه این قصه ها رو می دونم و خوب می تونم بگم ، اما هیچ کار خاصی برای تغییر وضیعیتم نمی کنم تا مجبور نباشم به هر موقعیتی که از بالا به هم می رسه تن بدم، باید خیلی زیاد از دست خودم عصبانی باشم !!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

نتیجه گیری اخلاقی : من از جمعیت زیاد می ترسم . به عبارت دقیق تر من از سالن غذا خوری که توش پر از آدمه وقتی تنها باشم می ترسم ، می رم توش و می یام بیرون به همین راحتی!

۲- من معتادم !اینترنت مصرف می کن! امروز هم اصلا اونجا نت نداشتم و از ساعت یک به بعد بدجور خمار بودم، تا رسیدم خونه یکم مصرف کردم تا دوز خونم برگشت سر جاش!

۳- قرار شد اگه خونه ما کنار قبرستون بود، برم مرده شور بشم ! (به من ربطی نداره من همش از جملات بعضی ها تو وبلاگم استفاده می کنم ، خوب از بس جملات بدیع می گن! )

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

به این می گن یک متن طولانی ! ارمنستان ۲ هم ان شاءالله تا ۵ شنبه !

فعلا همین اگه خدا بخواد!

سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386

   1      2    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 37323


Powered by BlogSky.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری