چرک نویسهای جادویی

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

چرک نویسهای جادویی

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

یه بیقرارم و .....

تا چند سال پیش که ما نوک قله زندگی می کردیم، از چهارشنبه سوری صرفا سرو صدا و بومب های هسته ای ش رو می شنیدیم ، گو اینکه به رسم سنت دیرینه شده تو حیاط خونه خاله و دایی یه آتیشکی روشن می کردیم و از روش یه چند بار بدون هیچ دلیل موجهی می پریدیم!  

تا اینکه خدا زد پس کلمون و از نوک کوه اومدیم پایین و رو زمین صاف مستقر شدیم از اون به بعد بود که دنیا عوض شد! 

سال اول سکونت بود که شب چهارشنبه سوری بنا به سنت دیرینه سرمون رو کرده بودیم زیر پتو تا کمتر سرو صدای تلق و دام و دومب بشنویم که یهو آبجی وسطیه پرید وسط هال و اعلام رسایی کرد که اییی بیاین ببینین تو کوچه چه خبره! ما هم که خوب ذاتا کنجکاو سریع پشت شیشه بودیم و دیدیم بعععله! چه خبره! بسی سرو صدا و جیغ و سوت و آوازه که دوتا خونه سمت راست ما از وسط خیابون داره میاد، خلاصه یکم بیشتر دقت کردیم و چشم کوچیک کردیم، دیدیم که بعععله! ملت شهید پرورو اون وسط د برقص. ما هم به سه شماره لباس پوشیده آماده دم در بودیم و الحق جمعیتی بود اونجا، زن و مرد و پیرو جوون وایساده بودن و فقط جوونهاشون وسط بودن یکم ، بقیه هم کنار به تشویق و آلت موسیقی هم یک عدد ماشین کوپل با باندهایی در پشت! ما هم که تا حالا اینهمه ملت فعال ندیده بودیم کلی با ذوق و شوق وایسادیم و نگاه کردیم و تشویق کردیم اما خب به خاطر حضور پرنگ خانواده در پشت سر، نمی تونستیم بهشون بپیوندیم! و اینجوری بود که فصل جدیدی از چهارشنبه سوری رو تجربه کردیم!  

و از اون به بعدش هر سال ما دیگه از جامون جنب نمی خوریم، نه به خاطر ترس از سروصدا، بلکه به خاطر برگذاری فرح بخش مراسم همین بقل گوشمون ! اما نکته جالب این ماجرا شرکت هرچه پرشور خانواده ها تو این مراسمه، حالا درسته که جوونها این وسط شلنگ و تخته می ندازن، الحق هم یسریشون بسیار زیباا شلنگ و تخته می ندازن، اما همه اعضای دیگه خانواده در صحنه حضور دارن و تشویق بسی گرمی می کنن!  

امسال هم ماجرا بر همین منوال بود، البته دوستان یکم تاخیر داشتن در برگزاری مراسم، اما حدود ساعت 9 آتیش ها برپا شد و کم کم که ملت جمع شدن، ماشین رو هم راه انداختن و ساسی مانکن مجلس رو گرم کرد با نیش ناش! البته یه دو تا اکیپ دختر پسر با هنرهای بسیار بالا امسال شرکت داشتن که بسی چشمهای ما را گرد فرمودن، خوداییش اینا کجا این حرکت های موزون رو یاد می گیرن؟ ! اما به هر حال جای همه بخصوص اون جفت شکل هم خالیی بود، اینگونه ما چهارشنبه سوری خود را گذراندیم . 

همچنان 

زردی تو از من ، سرخی من از تو! و خوش بگذره

نظرات 5 + ارسال نظر
reza جمعه 30 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 22:40

مممممم . امسال بمب نپکوندین ؟ ما هم چهار شنبه سوری بسی خف داشتیم . البته شب بعد و قبلش بهتر بود D-:

[ بدون نام ] دوشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 11:14

آخه چهارشنبه سوری رفتنم بلد نیستی بچه جان
میگن (به آتیشه):زردی من از تو سرخی تو از من
مواظب خودت باش

شاذه چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 13:37 http://shazze.blogsky.com

ما که فقط یه کمی صدای ترقه و اینا از دور شنیدیم و فیض بردیم!

عادله سه‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 10:59

سلام خانومی. یه وبلاگ ساختم.
http://arrabebeheshti.blogfa.com

Wonderfull!

مهر جنوب جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 13:15 http://www.mehre-jonoob.blogfa.com

سلام
با مطلب به عشق نزدیک می شوید بروزم.منتظر حضور پر مهرتان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد