یادتونه ، بچه گیها وقتی یه چیز نو می خریدیم که به سلیقه خودمون بود یا اینکه به سلیقه دیگران ولی خیلی دوستش داشتیم ، وقتی می یومدیم خونه همش نگاش می کردیم و یا وسط شب پامی شدیم که دوباره ببینیمش ، من دقیقا اولین ساعت Swatch که خریدم رو هنوز یادمه که سبز بود و من هر چند دقیقه یه بار نگاش می کردم و از اینکه این به این خوشگلی مال منه ، لذت می بردم . ;) دیشب بعد مدتها اون حسها دوباره باسم زنده شد ، چون بعد مدتها گشتن همون کیفی رو پیدا کردم که دنبالش بودم ، کیف دقیقا کنج ویترین یه مغازه ،جا خوش کرده بود و منتظر بود که من بیام . صاحب مغازه هم نبود ، من خیلی یهو ترسیدم که نتونم بخرمش ، بعد رفتم از مغازه بغل پرسیدم و اونا از اون مغازه بغلیه اومدن و برام از توی ویترین درش اوردن ! بعد کیفه رو خریدم ! واقعا ازش لذت بردم از لحظه لحظه هی دیدنش . تا جائیکه طاقت نیوردم و تو کوچه درش آوردم و دستم گرفتم ، بابام می گفت : حالا وایسا برسیم خونه بعد ! D: . حتی دیشب گذوشتمش روی میزم تا وسط شب اگه پاشدم ببینمش و واقعا همون حس و دارم که خوشحالم این کیف الان مال منه ! خیلی حس لذت بخشیه !
به بببببببببه!! کیف نو مبارکه! اما من هیچوقت اینقدرا هم یه چیزی برام ارزش اینجوری نداشته ... الان نمی دونم باید حسودی کنم یا خوش به حال باشم!!! می بینم که از رنگ نارنجی هم خوشت نمیاد!!!!!!!!! ": !!!
واسه اینکه تو پست قبلیت با عنوان پر معنای نارنجی کامنت دادم پاکیده شد!!!! ... اگه خوشت نمیاد پس چرا هدر وبلاگت نارنجیه کلک؟؟؟!!!
خب آی دی تو بده مثل آدم چت می کنیم ... کامنت بازی هم شد کار؟؟؟!!!